ابو القاسم راز شيرازى

487

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

كردى از صدق اعتقاد و يقين * خويشى خويش را به حق تسليم ؟ گفت نى ، گفتمش بوقت طواف * كه دويدى به هَروَله چو ظليم از طواف همه ملائكيان * ياد كردى بگرد عرش عظيم ؟ گفت نى ، گفتمش چو كردى سعى * از صفا سوى مروه بر تقديم ديدى اندر صفاى خود كونين * شد دلت فارغ از جحيم و نعيم ؟ گفت نى ، گفتمش چو گشتى باز * مانده از هجر كعبه دل به دونيم كردى آنجا به گور مر خود را * همچنانى كنون كه گشته رميم ؟ گفت ازين باب هرچه گفتى تو * من ندانسته‌ام صحيح و سقيم گفتم اى دوست پس نكردى حج * نشدى در مقام محو مقيم رفته و مكّه ديده آمده باز * محنت باديه خريده بسيم گر تو خواهى كه حج كنى پس ازين * اين‌چنين كن كه كردمت تعليم « ناصر خسرو علوى » قدّس سرّه